X
تبلیغات
چهره بلاگ

آموزش مداحی - جلسه مذهبی فرهنگی انصار الرضا (ع) مشهد مقدس

اشعار مداحی- آموزش مداحی و مباحث فرهنگی سیاسی و اجتماعی

ای ذبیح آب         پسر رباب          چقدر شدی زیبا

ای گواه من         بی گناه من        محو تو شده بابا

حاجی ششماهه ام                     سوی خدا می روی

حج تو گشته قبول                        راس جدا می روی

لای لای علی اصغرم

گهواره شده        بی تو بی صفا    بمیره برات مادر

مگه پاره شد       حلق نازکت         نمی یاد صدات اصغر

بزن دوباره به هم              لبای خشکیده تو

بیا ببندم علی                 گلوی ببریده تو

لای لای علی اصغرم

قبر کوچیکت        برا مادرت            حکم کعبه رو داره

خاک قبر تو          می ریزم به سر   خون ز دیده می باره

بسکه تو با غیرتی                        رفتی نبینی مرا

لحظه بی معجری             در وسط شعله ها

لای لای علی اصغرم

دانلود سبک زمینه

 

این‌من‌و‌این‌شور‌و‌شرر‌،‌من‌و‌پر‌قنداقه‌علی‌اصغر

بستة‌یک‌موی‌توام‌،‌اگه‌تو‌نبودی‌منم‌نبودم‌،‌

دست‌خودم‌نیست‌آقاجون‌دوستت‌دارم‌با‌همه‌وجودم

‌این‌همه‌یار‌و‌یاورو‌دل‌و‌دلبر‌من‌و‌پرقنداقه‌علی‌اصغر‌‌

این‌من‌و‌این‌شور‌و‌شرر‌،‌من‌و‌پر‌قنداقه‌علی‌اصغر

ریخته‌خدا‌روز‌ازل‌،‌تو‌گل‌وجودم‌از‌گل‌وجود‌تو‌

از‌نفست‌زنده‌می‌شم‌بود‌و‌نبودم‌بوده‌بود‌و‌نبود‌تو‌

بستة‌یک‌موی‌توام‌،‌اگه‌تو‌نبودی‌منم‌نبودم‌،

‌دست‌خودم‌نیست‌آقاجون‌دوستت‌دارم‌با‌همه‌وجودم

‌این‌همه‌یار‌و‌یاورو‌دل‌و‌دلبر‌من‌و‌پرقنداقه‌علی‌اصغر‌

قبل‌ولادت‌ی‌زده‌دلی‌میون‌سینه‌پرتب‌وتابم‌

بعد‌ولادت‌یادمه‌علی‌علی‌شده‌لالایی‌خوابم

از‌کوچیکیم‌تا‌به‌حالا‌با‌شنیدن‌نام‌تو‌خراب‌خرابم‌

آقا‌میشم‌تا‌وقتی‌که‌گدای‌همیشگی‌عزیز‌ربابم

این‌همه‌یار‌و‌یاورو‌دل‌و‌دلبر‌من‌و‌پرقنداقه‌علی‌اصغر‌‌

این‌من‌و‌این‌شور‌و‌شرر‌،‌من‌و‌پر‌قنداقه‌علی‌اصغر

کتاب‌حق‌تویی‌تویی‌گهواره‌تو‌مثل‌رحل‌کتاب

دور‌فلک‌بسته‌به‌یک‌چرخش‌جشمهای‌طفل‌رباب‌

خنده‌تو‌دل‌میبره‌دل‌میبری‌از‌دل‌ابوفاضل

خدا‌نخواد‌گریه‌کنی‌گریه‌تو‌قاتل‌ابوفاضل

این‌همه‌یار‌و‌یاورو‌دل‌و‌دلبر‌من‌و‌پرقنداقه‌علی‌اصغر‌‌

این‌من‌و‌این‌شور‌و‌شرر‌،‌من‌و‌پر‌قنداقه‌علی‌اصغر
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1387 ساعت 13:23

شهادت حضرت علی اصغر

روضه حضرت علی اصغر - نوحه سینه زنی حضرت علی اصغر - روز هفتم محرم - مصیبت علی اصغر

اشعار زیر از وبلاگ حسن فطرس اخذ شده است.


قطعه و مفرد


لبخند
گر چه تیری در گلو دارم ولیکن باز هم
می زنم لبخند تا غم از دلت بیرون شود

گلگون
قلبِ رباب چشم حسین خون شده
گلوی اصغرش چه گلگون شده

قنداقه
از چه رو این دشمنان بر اشک ما خنده زنند
هان مگر قنداقه ی سرخین نشانِ شادی است

دیدار
خدا چقدر قلبِ حسین غمینه
رباب اومد اصغرش و ببینه

 

رباعی و دوبیتی


لبخند
دنیا همه دیوانه و شیدای حسین است
مُهر همگان خاکِ کفِ پای حسین است
رمزی که شود ضامن ما در صفِ محشر
لبخند علی اصغر زیبای حسین است

آشفته
علی اصغر گلِ نشکفته ی من
الا ای طفل در خون خفته ی من
چرا دشمن به آن تیرِ سه شعبه
نمک زد بر دلِ آشفته ی من

قطره آب
مزن مرغم به سینه با دو بالت
که دارم در گلو بغضِ ملالت
روم  تا که بگیرم قطره آبی
که تا بهتر شود قدری ز حالت

نیمه ساله
لالا لالا به طفل نیمه ساله
چه گویم ای خدا با اشک و ناله
زدی ای آب، آتش موج کم کن
فرات بی وفا آبش زلاله

صبر
لالا لالا به لبها یک کلومه
لالا لالا گلم  صبرش تمومه
صدای دشمنان آید بگوشم
بر این شش ماهه یک قطره حرومه

ستاره
لالا لالا زدی آتش به جونم
گل من، نازنینم، مهربونم
تو بودی نورِ تاریکِ دو چشمم
ستاره نیست در این آسمونم

خیمه
لالا لالا چرا ای آسمونی
ز داغت گشته بابا قدکمونی
مرا حیران نمودی بس کن اصغر
چرا رو سوی خیمه می‌کشونی

جواب
لالا لالا گلِ یاسِ ربابم
مزن خنده کنی خانه خرابم
سؤالی می‌کند مادر علی جان
تو برخیز و بده جایم جوابم

قسمت
در کرب و بلا ظلم و ستم حکمِ روا شد
خون بر دلِ زهرا و علی شیرِ خدا شد
تیر سه سر و پُر شده از زهر شرر بار
آن قسمت حلقوم علی اصغر ما شد

حجر الاسود
عشق حسین گر همه دم بر سر است
چاره ی هر جیره خورِ حیدر است
آن حجر الاسود والا مقام
مردمکِ چشم علی اصغر است


اشعار عروضی


مرهم
مرهمِ این جسم بی جان و روانم اصغر است
دلربا تر از همه آرامِ جانم اصغر است
آن که گفتم منشأ آمالِ بابا می شود
شافی چشمِ تر و دردِ نهانم اصغر است
یادِ آن خندیدنش دل می برد از سینه ام
در میانِ غصه و غم دلستانم اصغر است
یاد آن چشمانِ نازش می کند خم قامتم
آن که بودش چلچراغِ دیدگانم اصغر است
یاد آن گهواره ی خالی بسوزاند مرا
چون که جای کودک ابرو کمانم اصغر است
یاد آن لب های لعلش کرده من را بی قرار
آن که مانَد بوسه اش روی لبانم اصغر است
با زبان کوچکش من را خجل کرد و برفت
مانده خشکی زبانش بر زبانم اصغر است
فطرس از دردِ حسین دارد خبر چون خود سرود
رمز اینکه من سرودن می توانم اصغر است

تیرِ زهرین
طفل عطشان مرا خنده به رویش مزنید
تیرِ زهرین شده را زیرِ گلویش مزنید
اصغرم تشنه و بی تاب شده در بغلم
طفل بی تاب مرا ضربه به سویش مزنید
بگذارید کمی دست به مویش بکشم
پنجه ی خود به سرِ طره ی مویش مزنید
ای خدا بی خبران دل نگران است رباب
تیر بر حنجره ی طفلِ نگویش مزنید
پدری مست شده از رخِ طفلِ نازش
سنگ خود را بسر جام و سبویش مزنید
مرغِ تشنه که از آن چشمه ی غم می نوشد
تیرِ صیاد جفا بر سر جویش مزنید

یا لثارات الحسین
اصغرم مثلِ گلِ یاس می مونه
دو چشاش چون عمو عباس می مونه
ابروهاش بسکه قشنگ و کمونه
پیشونیش آیینه ی آسمونه
دست به چوب گهوارش تا می ذاره
انگاری مثل عموش علمداره
ببینید چه شور و شین رو لبشه
یا لثارات الحسین رو لبشه
قربون ابروها و دیده بشم
فدای اون لبِ خشکیده بشم
ربابم چطور از اون دل بِبُرم
داره می خنده که من غم نخورم
اشک چشمام که روونه آی خدا
اصغرم یه پهلوونه آی خدا
می برم که اون و سیرابش کنم
مثلِ گل تو بغلم خوابش کنم
می برم شاید جواب بهش بدند
دشمنا یه قطره آب بهش بدند

فرات
این فرات بی وفا تنها سراب است آب آب
نغمه ی پیوسته ی طفلِ رباب است آب آب
از برای مرغک لب تشنه ی بامِ حسین
تا قیامت جمله ی دل ها کباب است آب آب
بعد از آن تیری که بر حلقوم اصغر خانه کرد
قسمت انس و ملک حال خراب است آب آب
پیش چشم دشمنان بودش حسین اصغر بدوش
چون گلی بودش که آغوشش گلاب است آب آب
از غم لب های خشکِ شیرخوارِ کربلا
تا ابد هر قطره خود در پیچ و تاب است آب آب
جرم آن شش ماهه ی مظلوم ما دانی که چیست؟
چون که نام او به نامِ بوتراب است آب آب
ضربِ تیرِ حرمله آن تشنه را آرام کرد
طفل عطشان حرم پیوسته خواب است آب آب
قطره اشک اصغر آن کوچکترین سرباز عشق
خود به معنای جهانی پر ز آب است آب آب
قطره خونی که ز به دور آن گلو پر می کشید
سرتر از هر چه طلا و درّ ناب است آب آب

جواب
شش ماهه رو آورده می خواد جواب بگیره
از کوفیای ظالم یه جرعه آب بگیره
دشمن مگه می ذاره اشک حسین نباره
چشمای اصغرِ اون گرمیِ خواب بگیره
اشاره ی حرمله کریه ترین جواب بود
دلِ حسین بی اصغر نمی شه تاب بگیره
سه شعبه تا رها شد بزرگترین جفا شد
حسین با دستِ گلگون می خواد گلاب بگیره
طاقت نداره بابا با خنده های دشمن
از گلوی اصغرش بوسه ی ناب بگیره
امان از اون وقتی که به خیمه بر می گرده
سراغ اصغرش رو بیاد رباب بگیره

طفل عطش
چون که تنها ماند پورِ بوتراب
خواست احوالی از آن طفلِ رباب
کودکی آمد به نازی در برش
او که باشد جز سکینه دخترش
صبر او بر قلب دختر خانه کرد
زلف دختش را به دستی شانه کرد
گفت دختر سوی بابایش که باب
اشک اصغر می کند دل را کباب
دخترک با این سخن دل را ربود
اشک بابا را ز غم جاری نمود
رفت سوی دلبرِ‌دردانه اش
رفت نزد طفل در گهواره اش
گفت بابا دل ز عالم برده ای
دانم از فرط عطش پژمرده ای
می برم تا در بغل خوابت کنم
پیش دشمن تا که سیرابت کنم
آمد و اهلِ حرم مدهوش او
نور بود و ماه در آغوش او
آتشی بر جانِ لشکر می زند
مرغ او از تشنگی پر می زند
تا دهانش باز و بسته می شود
سخت بابا دل شکسته می شود
گفت با لشکر خطابی بی درنگ
آب شد از بهر او دل های سنگ
ای که صد مشکل به کارم می کنید
روز و شب از غصه زارم می کنید
فکر مرحم بر دلِ زخمی کنید
بر گل لب تشنه ام رحمی کنید
خشک گردیده دهان اصغرم
می زند آتش به جان و پیکرم
مردمان بی مرام و بی وفا
خود نخواهم قطره آبی از شما
یک نظر بر کام بی آبش کنید
غنچه ام گیرید و سیرابش کنید
جمله های شاه مانده نا تمام
برگرفته خصم تیری از نیام
ابن سعد دون به یک گوشه نگاه
حرمله را کرد غلطان در گناه
حرمله تیرش کمان را خانه کرد
اهل عالم را چنان دیوانه کرد
ناگهان دل عرصه ی آلام شد
طفل عطشان حسین آرام شد
داغ لیلی بر دلِ مجنون نشست
صورت مولایمان را خون نشست
خونِ او پاشید سوی آسمان
گفت شرحی با خداوند جهان
یک نظر بر ماتمم یزدان نما
طاقت این غصه را آسان نما
رفت پشت خیمه ها با اشک و آه
تا که در خاکش کند آن قرص ماه
خورده قبری کَند با چشم ترش
با نوک شمشیر بهرِ اصغرش
خواست تا انس و ملک مجنون کند
جان خود را در زمین مدفون کند
ناگهان آمد صدایی بی قرار
ناله ای از مادری چشم انتظار
صبر کن مولا دلم را خون مکن
من ربابم اصغرم مدفون مکن
صبر کن تا بوسه بر رویش زنم
بوسه بر آن کُنج ابرویش زنم
صبر کن تا در دلم گشتن شود
چشم من با دیدنش روشن شود
از چه رویی اصغرم دیر آمده
قطره ای از سینه ام شیر آمده

اشعار نو


در حال آماده سازی ...

 

ذکر و سرود


اشک
دلِ ما را نگران کرد
خونْ دلِ هر دو جهان کرد
حرمله بهرِ جفایش
تیرِ خود را به گمان کرد
دستِ صیاد از او درِّ صدف می گیرد
حرمله زیرِ گلو را چو هدف می گیرد
دلِ مولا شده پر خون
علی اصغر شده گلگون
علی اصغر علی اصغر (2)
کرده دل بنده ی اصغر
ناز هر خنده ی اصغر
چشم افسرده ی مولا
شده شرمنده ی اصغر
تا حسین خونِ علی را به سما می ریزد
بی گمان از غم او اشکِ خدا می ریزد
دل ز او می بَرَد اصغر
بال و پر می زند اصغر
علی اصغر علی اصغر (2)
در حرم قحطی آب است
نگران قلبِ رباب است
یادش آید لبِ اصغر
تشنه ی قطره ی آب است
خبر آمد که علی اصغر او در خواب است
از همان تیرِ سه شعبه پسرش سیراب است
دلِ هر شیعه کباب است
خون به چشمانِ رباب است
علی اصغر علی اصغر (2)

بی تاب
اصغرم خوابه یا که سیرابه
قلبِ آقایم از چه بی تابه
پشت خیمه ها اصغرم تنها
ای شه گل ها هرگز نخوابه
یا علی اصغر (4)
می بری جانم روح و ریحانم
اصغر من را از چه جانانم
از چه رو آنجا در دلِ صحرا
با چنین غوغا من نمی دانم
یا علی اصغر (4)
یا حسین قربان از چه رو پنهان
می روی نالان با چشمِ گریان
می کَنی قبری با چشمِ ابری
سیدی صبری جانِ جانان
یا علی اصغر (4)

آتشین جگر
ای بهارِ پرپرم
پر مزن تو در برم
خون به قلب‌ِ من مکن
ای علی اصغرم
مرغِ خسته ام ـ ای علی اصغرم
طفلِ تشنه ام ـ ای علی اصغرم
طفل تشنه ام(2)
ای علی علی ـ ای علی اصغرم(3)
ای علی علی (2)
عمر و حاصلم علی
خون مکن دلم علی
ناله های خسته ات
گشته قاتلم علی
اشکِ چشمِ تو - دستِ خالیِ پدر
چشم مستِ تو ـ هوش من بَرَد ز سر
طفل تشنه ام(2)
ای علی علی ـ ای علی اصغرم(3)
ای علی علی (2)
لاله ی پدر تویی
طفل پر شرر تویی
بسکه تشنه مانده ای
آتشین جگر تویی
گریه های تو ـ تیر غم زند به جان
ضجه های تو ـ اشک من کند روان
طفل تشنه ام(2)
ای علی علی ـ ای علی اصغرم(3)
ای علی علی (2)

گل فروش
ای خدا هرگز نگردد این فراموشم
حاجیِ شش ماهه ام پر زد در آغوشم
در بر من خنده کرده
او مرا شرمنده کرده
اصغر من اصغر من (4)
با نگاه خسته ات دردم مداوا کن
ای گلِ نشکفته ام خیز و تماشا کن
ای تمامِ حاصل من
مرگ تو شد قاتلِ من
اصغر من اصغر من (4)
در میان دشمنان من در خروش هستم
در بغل دارم گلی را گلفروش هستم
طفل نازم گشته بی تاب
روی دستم گشته سیراب
اصغر من اصغر من (4)
غنچه ی زیبای من را دشمنان چیدند
پیشِ‌ چشمم دشمنان پیوسته خندیدند
حاجیم حاجت روا شد
اصغرم آخر فدا شد
اصغر من اصغر من (4)

حاجی
حاجیِ شش ماهه ام حاجت روایی شد
طفلِ نازِ تشنه ام کرب و بلایی شد
من گلفروش هستم
اصغر به دوش هستم
جانم علی اصغر(2)
از دو چشمان رباب شرمنده ام کردی
بر دلم آتش زدی تا خنده ام کردی
طفلِ صغیرِ من
ماهِ منیرِ من
جانم علی اصغر(2)
چشم خود واکن علی ای روح و ریحانم
تا که سیرابت کنم با اشکِ چشمانم
با من مدارا کن
من را تماشا کن
جانم علی اصغر(2)
بهرِ دست و پا زدن بر تو کنم چاره
بند این قنداقه ات را می کنم پاره
ای همه ی هستم
رفتی تو از دستم
جانم علی اصغر(2)
خونِ سرخِ حنجرت سوزد روانم را
بر عمو محسن رسان بابا سلامم را
ای غنچه ی پرپر
خونین گلو اصغر
جانم علی اصغر(2)

شور و بحر طویل


یا علی اصغر
دلم پر از جوش و خروشه
حسین داره گل می فروشه
اصغر من چرا خموشه
گمان که داره آب می نوشه
* * *
چرا حسین غمین و خسته
به پشتِ خیمه ها نشسته
گمان کنم که کاسه آب و
علیِ اصغرم شکسته
* * *
اصغرِ دل غمین مادر
طفلک مه جبین مادر
رفتی و بعد رفتنِ تو
شیر اومده ز سینه مادر

علی اصغرم لای لای
خدا طفلِ صغیرم را به چشم گریان می برم
علیِ اصغرِ خود را به سوی میدان می برم
برای تشنگی او روم تا چاره ای سازم
من اسماعیل شش ماهه برای قربان می برم
پریشان حالیِ او را ببین ای مالکِ عالم
خداوندا که جانم را به سوی جانان می برم
برای جرعه ی آبی گرفتم اصغرم بر دوش
پرستوی سپیدم را غریب و عطشان می برم
چه کس دیده که طفلی به تیری کرده سیرابش
خدایا طفل عطشان را به اشکِ چشمان می برم
ناله ی اصغر یارب زند آتش به جان و تن
همه ی حاصلِ خود را به قلبِ نالان می برم
گلِ امید خود را من به پای دین فدا کردم
برای حجّ و احرامش به حکمِ یزدان می برم

وای علی اصغرم
وای علی اصغرم، نورِ دو دیده ترم، چه شد تمام ثمرم، خم شده از غم کمرم، چسان به خیمه ها برم، کشته ی طفلِ در برم، تشنه ی عطشان جگرم، اصغرِ قرصِ قمرم، وای از آن دم ز حرم، رباب آید به برم، گوید به آه و اشک خود، کجا شد آخر پسرم، شرم کنم ز مادرش، چگونه بر او نگرم، وای علی اصغرم ...

علی جان علی جان
آرامِ جانِ منی، علی روانِ من، ای طفل بی توانم، آتش مزن به جانم، تا خنده ام نمودی، شرمنده ام نمودی، بی آبی و بی تابی، از خونِ خود سیرابی، تو قامتم خم کردی، عمرِ مرا کم کردی، علی فقط اشاره، بابا چه بی قراره ...

تشنه لب خون جگرم ـ علی اصغر پسرم (2)
قمریِ پر بسته‌ی من
اینقده دست و پا نزن
با دو لب خشک خودت
آتش به قلب ما نزن
* * *
می‌برمت تا که بگم
علی من تشنه لبه
منتظرم توی حرم
خانم رباب و زینبه
* * *
گشتی منو مهربونم
خنده مزن پیش بابا
بازی نکن طفل گلم
با دلِ آتیشِ بابا
* * *
غصه‌ نخور اصغر من
کی می‌گه دل هراسونه
می‌رم که سیرت بکنم
آب فرات فراوونه

ای علیِ اصغرم
با دوچشمان ترم ـ طفل عطشان در برم ـ ای خدا طفل خودم ـ سوی میدان می برم ـ آهوی دشتِ ختن ـ دست و پا کمتر بزن ـ چشم ناز و خسته ات ـ می زند آتش به تن ـ می روم خوابت کنم ـ درِّ نایابت کنم ـ کنج آغوش خودم ـ تا که سیرابت کنم ـ ای عدو مهلت بده ـ اصغرم نشکفته است ـ بین چگونه در برم ـ همچو مرغی خفته است ـ حالِ زارش را ببین ـ این چنین آشفته است ـ آن لبان خشک او ـ دردِ او را گفته است ـ آمده این کودکم ـ تا که سربازی کند ـ آمده بهرِ خدا ـ تا که جان بازی کند ...

دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 21:51

روز عاشورا و علی اصغر (ع)

خورشید چه عاشقانه پیمان می داد

در وادی طوفان بلا جان می داد

آن روز معلم شهادت، چه غریب

با نای بریده درس ایمان می داد

                   ***

گل غنچه ای از سلاله حیدر بود

افسوس که مثل غنچه ای پرپر بود

آن ظهر عطشناک چه غوغایی کرد

آن مرد که نام کوچکش اصغر بود